عبد المحمد آيتى

264

تحرير تاريخ وصاف ( فارسى )

توا ، چكودر به رسالت پيش ساربان آمد و چون پيغام بگزارد به طرف طراغاى رفت زيرا از لشكر قتلغ خواجه آگاه بود . ناگاه در افواه افتاد كه عنقريب طراغاى كه به قصد نبرد با ساربان لشكر گرد كرده خواهد رسيد و او اين تعرض به حكم توا كرده است . ساربان در مجلس بزم بود كه خبر هجوم طراغاى به وى رسيد . ساربان لشكر گرد كرد و روز ديگر بامداد دو سپاه درهم آويختند و كشتارى تمام بكردند . لشكر طراغاى بيش بود چه يتقول اغول « 1 » پسر توا نيز در مصاحبت او بود . ساربان با هزار تن از سواران ، خود را نجات داد و طراغاى ايل و لشكر او را غارت كرد . اين عمل موجب آن شد كه بار ديگر فتنه‌هاى خفته بيدار گردد . از لشكر ساربان ، بهادر قزان و كوجك « 2 » و جوجكو اتفاق كرده بر طراغاى تاختند . طراغاى بگريخت و بسيارى از سپاهيان او كشته شدند . ساربان با منقال اغول و تمور اغول به منازل خود رفتند و از آنجا تموراغول را با بهادر قزان با لشكرى از عقب طراغاى بفرستاد تا از جانب او به كلى دل فارغ دارد . در اندراء بار ديگر نبرد آغاز شد . عاقبت طراغاى زخم خورد و شكست يافت و در لشكر او قتل و غارت تمام رخ داد و خود او با يك تن از ياران به سوى هندوستان روان شد ولى خاتونان قتلغ خواجه او را به علت عصيان بر پادشاه‌زاده ساربان راه ندادند . ناچار به قراوناس ملحق شد . در اثناى اين حال داود پسر ناميله از لشكر توا تاختن برد و جناح چپ لشكر ساربان را ناگهان فرو گرفت و قتل و غارتى سخت بكرد . ساربان باز لشكر فرستاد و داود را سركوب كرد و اسيرانى را كه گرفته بودند آزاد كرد و در عوض آنان را غارت نمود . حاصل آنكه لشكر ناميله شكسته بازگشت . چون ساربان عزم قشلاق كرد ، ايسنبوقااغول « 3 » با داود پسر ناميله لشكرى ترتيب داده از آب آمويه گذشتند و بر سر ساربان تاختند . ساربان بمقابله پرداخت و جنگى سخت درگرفت و عاقبت ايسنبوقا طاقت نياورده بگريخت و سپاهيان علم اژدهاپيكر ساربان را بالاى پشته‌اى برافراختند و بگرفتن غنيمت و اسير مشغول شدند . در اين حال بار ديگر ايسنبوقااغول بازگشت و بر سر ساربان تاخت و قتلى تمام بكرد و در بقلان نزول كرد و ساربان را از جايگاه خود براند . تموراغول و منقال‌اغول با لشكرهاى خود به دو پيوستند .

--> ( 1 ) - چ : ايتقواغول ( 2 ) - چ : كوچلك ( 3 ) - چ : ايستبوقااغول